تبليغاتX

وسیع باش و تنها سر به زیر و سخت




























Blog . Profile . Archive . Email . Design by .


وسیع باش و تنها سر به زیر و سخت

...بزرگ باشم يا كوچك فرقي نمي كند ، چشمهاي تو زودتر از حرفهاي من تمام شد...

برام دعا كن عشق من همين روزا بميرم...
دعا كنم كه اين نفس تموم شه تا سپيده
كسي نفهمه عاشقت چي تا سحر كشيده

خدايا امشب و به خير كن...شبي كه مدتها بود نداشتم...نذار ازم بگيرن...خدايا زندگيم داره تموم مي شه..

اگه يه روز برگشتي و گفتن فلاني مرده
بدون كه زير خاك سرد حس نگا تو برده
دستامو محكم تر بگير...

نوشته شده در دوشنبه 23 آذر1388ساعت 20:44 توسط #نازنین#|

قابل توجه دوستاي گل دكتر و مهندسم(!):

ترم زندگيت بي مشروطي

لحظه هات هميشه به خوبي پاس

سايه حذف پزشكي از زندگيت دور

معدل شاديهات هميشه بيست

                                                         *روزمون مبارك!*

البت به قول شاعر:

دكترام ميارم برات

آخه من ، همه فن حريفم

يه جوري عجيب غريبم

يه كمي ظريف مريفم

دانشجوي دانشگاه شريفممممممممم(نبينم بخندي!!!)

و

مستم و مستم...!

 امروز مهمان مي تونين بيان نزديك دانشگامون قدم بزنين!

نوشته شده در دوشنبه 16 آذر1388ساعت 9:27 توسط #نازنین#|

#اي دل بي يارم  تنها كس و كارم

ديدي ازم دل كند اونكه دوسش دارم

اونكه يه عمري بود غصشو مي خوردم

ديدي چه راحت گفت من  تو دلش مردم

اي دل غم ديدم، ديدي چه بي رحمه

معني احساسو، ديدي نمي فهمه

رفت و شدم تنها اما خوب مي دونم  نيست اون تنها

من ديگه از امشب هر شب مهموني دارم با غمها

آخ كه چقدر تنهام،سرده چقدر دستام

سر شده صبر من،دست اونو مي خوام...#

نوشته شده در یکشنبه 15 آذر1388ساعت 23:42 توسط #نازنین#|

79.5b0.jpg, hosted by TheImageHosting.com

من گمان مي كردم :
دوستي چهار فصلش همه آراستگيست...
من چه مي دانستم:
هيبت باد زمستاني هست...
من چه مي دانستم:
سبزه مي پژمرد از بي آبي...
سبزه يخ مي زند از سردي دي...
من چه مي دانستم:
دل هر كس دل نيست...
قلبها آهن...
وسنگ قلبها بي خبر از عاطفه اند...
من چه مي دانستم.................................!

پ .ن 1)من گمان مي كردم فاصله ها شرمنده ي دوريها شوند!
من گمان مي كردم لبها خسته از سكوت و دروغ شوند!
من گمان مي كردم آشنا دل نمي شكند!
من چه مي دانستم كه صداي فرو ريختنم براي غافلان لالايي خواب دوبارست!...
نوشته شده در جمعه 13 آذر1388ساعت 17:34 توسط #نازنین#| |



28.26d.jpg, hosted by TheImageHosting.com

دردهاي من جامه نيستند تا ز تن در آور

  نعره نيستند تا ز ناي جان برآورم

     دردهاي من نگفتني...

   درهاي من نهفتني است...

دردهاي من گرچه متن دردهاي زمانه نيست

درد مردم زمانه است

مردمي كه نام هايشان،

جلد كهنه ي شناسنامه هايشان در مي كند

من ولي تمام استخوان بودنم،

لحظه هاي ساده سرودنم   درد مي كند

انحناي من روح من

شانه هاي خسته ي غرور من

تكيه گاه بي پناهي دلم شكسته است

كتف گريه هايم بي بهانه

بازوان حس شاعرانه ام زخم خورده است

   دردهاي دوستي كجا؟

   دردهاي پوستي كجا؟

اين سماجت عجيب،پا فشاري شگفت دردهاست

دردهاي آشنا ،دردهاي كهنه ي لجوج.

اولين قلم ،حرف درد را ،

در دلم نوشته است

با گلم سرشته است ،

دفتر مرا

دست درد مي زند ورق، شعر تازه مرا

پس در اين ميان من از چه حرف مي زنم؟

درد حرف نيست

درد نام ديگر من است

من چگونه خويش را صدا كنم؟...

 پ .ن ۱)می دانی...درد را از هر طرف بنویسی درد است...

پ .ن۲)می خواهم در این کثیف ترین لحظه ها به نهایت تنهایی و درد برسم.دیگر نمی گذلرم حرفهای دلم بازیچه ی لبهای دروغان شود.دیگر ثانیه هایم را با کسی تقسیم نخواهم کرد...

                                                                    هيچ کس...


نوشته شده در یکشنبه 3 آبان1388ساعت 12:1 توسط #نازنین#| |

thumb_358.jpg, hosted by TheImageHosting.com

هواي حوصله ام ابريست...

بيا كمي بازي كنيم...

اما من از بازي هفت سنگ بدم مي آيد.مي ترسم اينقدر سنگ روي سنگ بگذاريم كه بينمان ديوار سنگي تا به آسمان رود...پس بيا لي لي بازي كنيم كه بعد از هر رفتني ، برگشتي باشد...

 پ .ن ۱)گريه هام كه سوي چشامو برد.عطرتم داره از پيرهنت مي پره.نمي خواي برگردي؟

نمي خواي پيدا شي كه من دستاتو محكم بگيرم؟نمي خواي پيدا شي كه پروازمو پر پر كني؟

پ .ن۲)مرا در کلوپ مجردها هم بخوانید.

 


ادامه مطلب
نوشته شده در شنبه 11 مهر1388ساعت 14:7 توسط #نازنین#| |

  143.543.jpg, hosted by TheImageHosting.com

 


درخيال من اين بود كه بي فكر به او ثانيه ها نمي گذرند

درخيال من اين بود كه بدون خيره شدن در چشم او ديگر توان ديدن ندارم

درخيال من اين بود كه تنها آرامكده ام،هر جا كه باشم،آغوش اوست

درخيال من اين بود كه بدون شنيدن صداي او باور نميكنم

درخيال من اين بود كه اگر دستم را نگيرد راه به جايي نتوانم يافت

درخيال من اين بود كه اگر او نباشد من باشم چه؟....من نباشم چه؟

درخيال حاكم بر روحم....بر قلبم.....بر چشمم....بر مغزم

من چنين ميپنداشتم و تصور مي كردم

اين مسير را تنها نپيمودم

ولي در اين احساس تنهايم

احساس سرد سر درگمي

هزاران علامت سوال و تعجب....

من چه كردم!؟

من چه نكردم كه مرا مستحق ديد؟!!؟

من چه بايد ميكردم؟!؟

مگر او چه كرد،كه كرده اش را اينقدر بزرگ يافت!!!؟

چه درديست پذيرفتن اين حقيقت كه تنها انديشه او مرا به انديشيدن واداشتن بود

بار سنگينيست...

درد سنگين....

نگاه سنگين ....

ويك دنيا ثانيه،ثانيه هاي سادگي....گمان در زلال غرق شدن ولي از زلال دور شدن

و به كدورت ميل كردن

قدري نداشت براي او اين همه احساس

آري اين همه احساس

چه قدر مفت شده ارزش عشق واژه ها كه ديگر عشق واقعي را قدري نيست

"عشق واقعي"

و چه ساده به عشق واقعي من لبخند سردش را نثار كرد ورفت.......

ذلا لت است؟حقارت است؟

هر چه هست مرا ذليل و حقير نكرد.

مقصر من بودم....شايد اگر قلبم را براي نثار در كف دستانم نمي گذاشتم

اينقدر ساده نبود شكستنش...

اما به يك حقيقت ايمان دارم...

"من عاشق شدن را آموختم"

عاشق شدن مي داني؟؟؟

به دور از هر طمع و خواسته اي

خواستن را ميداني؟

نه!نميداني...

چون آن گلي كه بوييدنش تنها نشاط من است،اگر ميدانست

براي بي عشق نوازش شدن، چيده نميشد براي تزيين يك لحظه از يك دم يك غريبه...و سپس پوسيدن!و تمام شدن...

شايد وقت آن فرا رسيده كه بپذيرم

اين گوش صداي تكراري مرا نمي شنود

اين چشم نگاه همواره با عشق مرا نمي بيند

اين دست ديگر گرماي دست مرا حس نمي كند

شايد بايد باور كرد اينبار

حقيقت تلخ تكراري شدن را...

 

 پ .ن۱)باید بره اما اگه بره..اینهمه رفتن اما برا رفتن این می ترسم...باید تمرین کنم...

پ .ن۲)اگه آدما تکراری نمی شدن اگه با اومدن آدمای جدید گرد کهنگی رو آدمای قبلی پاچیده نمی شد...

 

نوشته شده در یکشنبه 22 شهریور1388ساعت 13:5 توسط #نازنین#| |


دل مي سپاريم و دل مي شكنيم و دل تنگ مي شويم

و دل گير مي مانيم و دل شكسته...

يك روز به خود مي آييم و مي بينيم كه دلي نمانده كه باآن سر خوش و مست باشيم.......

 

پ . ن1 ) ولي من با همين دلكم ، به اندازه ي وسعت تنهاييم شادم!

پ . ن2 )خدايا شكرت...دمت گرم!

نوشته شده در دوشنبه 2 شهریور1388ساعت 18:29 توسط #نازنین#| |


124.20a.jpg, hosted by TheImageHosting.com

حوّا منم،كه آبستن تاريخ بوده ام ،

من

که پسرانم
یکدیگر را گردن بریدند
تا قوی ترین شان
صاحب زیباترین خواهران خود شود
منم
کنار چشمه، خمیده،
رخت چرک آیین اجدادم را
هی چنگ می زنم...
همانم
که تمام دنیا وکیل من اند
-"
بعله!"
تا زنی در دورها کِل بکشد
و مال شما شوم
به قیمت هزار و سیصد و شصت و هفت سکّه ی بهار آزادی،
که قابل اخم هایتان را
ندارد هیچ...
منم،
که به مشت های سنگین مستی تان
عادت نمی کنم
و پای کبودی چشم هام
هی سُرمه می کشم
هی سایه می زنم...
حوّا منم
با قابلمه ی کوچکم در دست
با خراش های بزرگم در قلب،
پشت دیوارهای بلند زندان شهر
به انتظار ملاقات بی حوصلگی تان
تحلیل می روم...
حواستان کجاست؟
چادر به سر نشسته ام اینجا،
جوراب خوب می فروشم
ارزان،
و چشم بی رمقم
به دست های نا مهربان شماست
که در تاریکی جیب های بی برکت تان
آسوده خفته است...
حوّا خود منم،
با ساق های بلند و
نگاه مست،
پشت ویترین سکس شاپ ها
عمری ست منتظرم؛
منم که با چشم های سیاه و
بخت سیاه،
کنار خیال های رنگ رنگ شما
پرواز می کنم...
منم که فروخته می شوم
به 50 هزار تومان
به 100 دینار،
150
دلار.
منم که توی رختخواب شما
هی بغض می کنم
هی آه می کشم...
حوّا منم
که در ازدحام باغ وحش بی نظیرتان
به لطف برق یاقوت و الماس های تنم
طاووس خوش خرام خمارتان شده ام؛
اما شما
تمام شاهدان ساکت رنجم،

- هزار بار دریغ
-

.

.

كه آدم نبوده ايد...


پ . ن 1)در شلوغ ترين ،اما تنهاترين روزهام    تولدم مبارك      11/مرداد/

پ . ن 2)ي دل مي گه برم برم....ي دلم مي گه نرم نرم

پ . ن 3)فعلا

نوشته شده در پنجشنبه 8 مرداد1388ساعت 19:1 توسط #نازنین#| |

این روزها کسی ما را نمی شناسد...صدای شکستن غرورمان را نمی شنود...
این روزها کسی نیم نگاهی به دلٍ خستهُ ما نمی کند...چه زود به دست افسانه ها سپرده می شویم ...

 چه راحت ما را ازخودمان می گیرند و دوباره قلبهایمان را به خودمان پس می دهند...

چه آسوده ما را می شکنند .امروز دلم می خواهد با تو حرف بزنم...با تو نجوا کنم، برای تو اشک بریزم و برای تو بمیرم... دلم برای خنده هایت تنگ شده، صدای گرم و دلنشینت هنوز در گوشم طنین انداز است.....

نوشته شده در یکشنبه 28 تیر1388ساعت 12:2 توسط #نازنین#| |


Design By : Night Skin